لیست مطالب موضوع «دفتر یادداشت های روزانه»
 
img_20170410_111612

تصویر ذهنی کتابخانه در محله

کتابخانه مثل پارک

در کتابخانه را باز کرد و آمد داخل. بلافاصله درب را به روی چهار بچه‌ی کوچولوی قد و نیم قد بست و گفت: شما چند لحظه بیرون باشید. به طرف من آمد و سلام کرد و پرسید اشکالی نداره بچه‌ها بیان تو کتابخونه و کتاب بخونن؟ این را مبین دانش آموز کلاس پنجم که خودش […] ...
 
jang-doostdashtani

عالیه، عالی …

امروز صبح آقای موسوی وارد کتابخانه شدند. عجله داشتند گویا. برای اینکه زودتر به کارشان برسند. رفتند سراغ قفسه دفاع مقدس و دو تا کتاب برداشتند که امانت ببرند. در عین عجله شان دوست داشتند نظرشان در‌مورد کتابهای قبلی که خوانده بودند را بگویند. از «جنگ دوست داشتنی» خیلی تعریف کردند. گفتند عالیه، عالی. معلوم […] ...
 
collage-%db%b2%db%b0%db%b1%db%b7-%db%b0%db%b4-%db%b1%db%b0-%db%b1%db%b0_%db%b3%db%b1_%db%b5%db%b0

یوسف و کتابخانه و خواهر کوچکش

یوسف قربانیان کلاس سوم ابتدایی است. صبح آمد و دو تا کتاب امانت گرفت و رفت. یک ساعت بعد برگشت و گفت می‌خوام کمک کنم، چیکار باید بکنم؟ این حرف یوسف تنها نیست. اعضای نوجوانی که به کتابخانه رفت و آمد دارند یا تازه می‌خواهند عضو شوند، قبل یا بعد از مدرسه می‌آیند و کمک […] ...
 
مصطفی و ابوالفضل، بعد مدرسه می آید کتابخانه و کلی کمک می کنند

کتاب و اوقات فراغت

پنج شنبه ها با کتاب

ابوالفضل و مصطفی دومین و سومین عضو شعبه شهرک شهید رجایی کتابخانه هستند، چهارشنبه هفته پیش عضو شدند و کتاب بردند، فردای همان روز هم کتابهایشان را برای تحویل آوردند. گفتم به این زودی خواندید؟ خندیدند و گفتند بله. به مصطفی گفتم قبلا روزهای پنج شنبه چیکار میکردین؟ گفت مدرسه که تعطیل بود، بازی میکردیم، […] ...
 
img_%db%b2%db%b0%db%b1%db%b7%db%b0%db%b2%db%b1%db%b3_%db%b1%db%b9%db%b2%db%b7%db%b1%db%b2_%db%b1%db%b6%db%b9

شعبه دوم و واکنش های مردم

این حق عضویت برای چه مدتیه؟

از واکنش های مردم محل بعد از بازگشایی کتابخانه: چه خوب شد که اینجا کتابخانه راه انداختید. اینجا واقعا جای کتابخانه خالی بود. خدا خیرتان بدهد. روی شیشه که زدین حق عضویت برای دانش آموزان ۵ هزار تومن، برای چه مدتیه؟ این سوال را مادری که دست دختر مدرسه‌ای اش را گرفته بود پرسید. جواب […] ...
 
img_20170202_074712

در حاشیه آماده سازی شعبه دوم

کمک نمی خواین؟

دیروز دختر دانش آموزی که به نظر می‌آمد دبستانی باشد در کتابخانه را باز کرد و سرش را آورد تو و پرسید ببخشید اینجا کتابفروشیه یا کتابخانه؟ گفتم کتابخانه. درب را بست و دوید طرف دوستش که کمی دورتر از کتابخانه منتظر ایستاده بود. بعد از چند دقیقه دو نفری وارد کتابخانه شدند و در […] ...
 
amadesazi-sh2-1

در حاشیه آماده سازی شعبه دوم

کی عضو بِشِم؟

مشغول آماده‌سازی و چیدن کتاب‌های شعبه جدید کتابخانه هستیم در شهرک شهید رجایی. کسانی که از جلوی کتابخانه عبور می‌کنند، واکنش‌های متفاوتی دارند. بعضی‌ها فقط با تعجب نگاه می‌کنند و رد می‌شوند، بعضی هم اول با تعجب نگاه می‌کنند، بعد سرشان را به شیشه نزدیک می‌کنند و دقیق‌تر نگاه می‌کنند و می‌روند. عده ای هم […] ...
 
img_%db%b2%db%b0%db%b1%db%b7%db%b0%db%b1%db%b1%db%b8_%db%b1%db%b9%db%b1%db%b7%db%b5%db%b2_%db%b2%db%b4%db%b0

یک میزبانی نوجوانانه

پذیرایی با کتاب

هر سه وارد کتابخانه شدند. علیرضای کلاس سومی کتاب و کارت عضویت را گذاشت روی میز و به همراه برادر کوچکترش و پسر نوجوانی که همراهش بود رفتند سمت قفسه‌ی کتاب نوجوان. علیرضا خطاب به پسر نوجوان گفت: «هر کتابی خواستی انتخاب کن، من با کارتم برات میگیرم.» کمی که بین کتابها گشتند، علیرضا آمد […] ...
 
jarime

در باب قوانین کتابخانه

جریمه‏ اش چقدر میشه؟

سلام. ببخشید یه کتاب گم کردم میخواستم بدونم جریمه اش چقدر میشه؟ این جمله را پسر نوجوانی که کارت عضویتش را به دست داشت گفت. پرسیدم کتاب رو گم کردی؟ پسر جواب داد: راستش اسباب کشی داشتیم بعدش که جا به جا شدیم هر چی  گشتم کتابو پیدا نکردم. شماره عضویتش را خواستم، پسر به  […] ...
 
img_%db%b2%db%b0%db%b1%db%b7%db%b0%db%b1%db%b0%db%b6_%db%b1%db%b8%db%b2%db%b1%db%b1%db%b8_%db%b0%db%b4%db%b6

یک کتابخوانی خانوادگی

امیرعباس و قانون اساسی

مادر با فرزندانش وارد کتابخانه شد. بچه‌ی کوچکش را بغل کرده بود و در دست دیگرش هم یک پلاستیک کتاب بود. دختر و پسر همراهش هم هر کدام یک کتاب دستشان بود. همه‌شان خانوادگی عضو ‌کتابخانه‌اند. پسر که چند سالی بزرگتر از خواهرش به نظر می‌رسید کتاب خودش و خواهرش را از پلاستیک درآورد و […] ...
 
unnamed

یک کارت عضویت و یک خانواده

خوب شد به کتاب من گیر ندادن!

از مشتری‌های پر و پا قرص کتابخانه، مادری هست که با پسر هشت ساله و دختر سه ساله‌اش می‌آید و کتاب امانت می‌برد. آمده بودند کتابخانه، هر کدام نفری یک کتاب انتخاب کرده بودند. کتاب دختر‌ کوچولو را که زودتر انتخاب‌ کرده بود و آمده بود برای امانت، ثبت‌ کردم. بعدش هم برادارش آمد و […] ...
 
ketab-shanidan

به جای کرایه تاکسی

به جای کرایه تاکسی

بازنشسته‌ای که تصمیم گرفته بود روزی نیم ساعت را به مطالعه اختصاص بدهد -و شرحش در خاطرات قبل با عنوان «بازنشسته‌های تازه نفس» آمد- حالا زیاد به کتابخانه رفت و آمد دارد. کتاب قلعه ی حیوانات جورج اورول را خوانده بود و آمده بود که تحویل بدهد، میخواست برود کتابش را انتخاب کند که پرسیدم […] ...
 
ketab-daroo

کتابخانه مثل مشاور

برو کتابخونه عضو شو

دختر کوچکش بغلش بود و وارد کتابخانه شد. فکر کردم می خواهد کتاب ببرد. گفتم بفرمایید. خندید و گفت من اینجا عضو نیستم، تازه میخوام عضو بشم. شرایطش چیه؟ برگه ی شرایط عضویت را دادم و پرسیدم کتابخانه را چه کسی معرفی کرده؟ گفت زن داداشم. خودش اینجا عضوه. آخه یه پسر دارم کلاس دوم […] ...
 
kimiyay-mohabat

از تلویزیون تا کتاب

کیمیای محبت دارید؟

چند روزی بود اعضا می آمدند و سراغ کتاب «کیمیای محبت؛ یادنامه مرحوم شیخ رجبعلی خیاط» را می گرفتند. از یکی که دنبال همین کتاب بود پرسیدم چی شده که همه دنبال این کتاب هستند؟ گفت تو برنامه ی سمت خدا معرفی کردن. از این دست موارد زیاد داریم که وقتی کتاب در یک برنامه […] ...
 
parvaz-ketab

زمانی برای کتاب خواندن

پرواز و کتاب

میشه مهلت کتابم رو چند روز بیشتر بزنید؟ آخه من شاغلم. هر هفته نمیتونم بیام کتابخونه یا شاید نتونم کتاب رو تموم کنم. پرسیدم کجا کار می کنید؟ گفت تو فرودگاه کار می کنم. کارای هر پرواز رو که انجام می دیم تا پرواز بعدی بیکار هستیم. من و بعضی از همکارام کتاب می خونیم. […] ...
 
bazneshaste-tazenafas

برنامه منظم برای کتابخوانی

بازنشسته های تازه نفس

وارد کتابخانه که شد کمی به این طرف و آن طرف نگاه کرد و بعد روی قفسه ی دوم و سوم دقیق شد. آقای میانسالی بود. چند لحظه که گذشت رفت سراغ قفسه های دیگر. چشمش روی کتابها بود و  هر از گاهی به  دور و اطرافش که قفسه های کتاب چیده شده بود هم […] ...
 
itab1

یک و نیم ساله ی کتابخوان

مامان ایتاب…

«رُستم؛ رُستم میخوام مامان» این را پسر بچه ای با لحن کودکانه میگفت. نشسته بود روی صندلی و کتاب داستان را ورق می زد. مادرش انتهای کتابخانه مشغول انتخاب کتاب بود ولی رستم رستم کردن کودک، مادر را به سمت صندلی کشاند. با تعجب نگاه شان کردم و گفتم: چی می گه؟ زن جوان گفت: […] ...
 
mostaghim-ketabkhane

از حواشی خیمه کتاب

مستقیم کتابخانه…

نفس نفس زنان وارد کتابخانه شد و کتابهایش را از توی کوله پشتی روی میز کتابدار گذاشت. ابوالفضل کلاس ششم است و لباس  فرم سورمه ای رنگِ تنش، نشان میدهد بعد مدرسه مستقیم آمده کتابخانه. هزار تومانی توی یک دستش و دست دیگرش هم روی کتابها بود. لبخندی روی صورت داشت و گفت: از مدرسه […] ...
 
hashemie2tabarsi

کتابخانه در دسترس

از هاشمیه تا طبرسی دوم

برگه مشخصات اعضایی که تازه عضو شده بودند را نگاه میکردم. یکی از اعضا که آقای بیست و دو ساله ای بود در قسمت آدرس محل سکونت نوشته بود هاشمیه. تعجب کردم که طرف از هاشمیه آمده طبرسی و عضو کتابخانه شده. کتابدار صبح که تعجبم را دید گفت: اتفاقا موقعی که آمده بودند کتابشان […] ...
 
divarnevisi2

در رقابت تماشا و تفکر

دوست دارم بچه هام کتابخون باشن

خانم ببخشید میشه من با کارت پسرم کتاب امانت بگیرم؟ مادر در حالی که کارت عضویت را به کتابدار نشان میداد از چشمانش پیدا بود که میخواهد با درخواستش موافقت بشود. پرسیدم چرا؟ مادر گفت پسرم تابستون عضو شد و کتاب میخوند. الان که میره مدرسه شاید کمتر بیاد، گفتم اگه بشه من براش کتاب […] ...