۱۳ شهریور ۱۳۹۵ | چاپ | |

محسن کلاس دوم را تمام کرده، ولی برادر بزرگترش میگوید محسن همیشه خودش را یک سال بزرگتر معرفی میکند و تاریخ تولدش را به جای سال هشتاد و هفت، هشتاد و شش مینویسد.

صبح که کتابخانه بودم محسن با کوله پشتی آمده بود و میخواست کتاب امانت بگیرد. من کتاب های کلوچه کتاب را معرفی کردم و دستش دادم ولی او دو کتاب دیگر و کتاب «سگ خوب قصه ما» را از قفسه امانت ویژه کتابستان برداشت.

عصر دیدم دوباره با برادرش آمده و باز هم کوله پشتی به پشت.  برادرش میگفت همیشه با کوله می آید کتابخانه و کتابها را توی کوله میگذارد.

چون خیلی زود کتابها را برگردانده بود، کتابدار داستان کتابها را از محسن میپرسید، محسن هم میخندید و تعریف میکرد. معلوم بود خوانده، البته ماجرا را تکه تکه تعریف میکرد.

برادرش گفت محسن کتابها را سریع و سطحی میخواند و برای همین چیزی یادش نمیماند.

از محسن خواستم کتاب را برایم بخواند. خیلی روان و خوب خواند. بعد گفتم ماجرای سگ خوب قصه ما را تعریف کن، باز خندید و خیلی کلی و سریع داستان را تعریف کرد.

دیدم برای کتاب نظر هم داده. نظرش را که خواندم فهمیدم واقعا عمیق خوانده و درک خوبی از داستان داشته به اندازه سن و سالش. شما هم اگر کتاب سگ خوب قصه ما نوشته آقای محمدرضا سرشار را خوانده باشید به همین نتیجه میرسید.  آقا محسن و نظرش را با خط خودش ببینید لذتش بیشتر است.

mohsen-salmani

 

sag-khoob-qeseye-ma

 
| چاپ | |
 
ارسال نظر