روایتی واقعی از نقش کتاب در مسئله های کودکان

۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ | چاپ | |

دو تا خواهر دبستانی اند که به کتابخانه رفت و آمد دارند.

از مدرسه برگشته بودند و آمده بودند کتابخانه. یک دفعه بلند پرسید حلزون چی می خوره؟ تو خشکی زندگی می کنه یا تو آب؟ اگه بره تو آب، تو حلزونش آب بره، چطوری خشک می کنه؟ حلزون هم مثل لاکپشته؟ و…

گفتم وسط کتابخونه وایستادی و برا سوالات نمی دونی چکار باید بکنی؟

گفت یعنی چی؟

گفتم خب این همه کتاب اینجاست، بگرد جواب سوالاتو از تو کتاب پیدا کن.

گفت خب چرا از شما نپرسم؟

گفتم خب من شاید جواب بعضی سوالای شما رو بلد نباشم یا اشتباه جواب بدم.

گفت خب کتابها هم ممکنه اشتباه داشته باشن.

توی دلم تحسینش کردم. گفتم آره کتابها هم همه شون درست نیستن، اما می تونی توی چند تا کتاب نگاه کنی، هم از آدما سوال کنی هم کتابا رو بگردی، کم کم دستت میاد کدوم کتابا خوبن و درست نوشتن و کدوماشون اشتباه دارن.

گفت خب چجوری کتاب حلزون پیدا کنم.

گفتم بیا از این قسمت علمی کودکان، دایره المعارف ها رو ببین. مثلا دایره المعارف طبیعت.

کتاب را برداشتم و قسمت حلزون را آوردم و با هم خواندیم.

یک دفعه از تو جیبش دو تا حلزون در آورد! روی برگ مو.

گفتم اع! اینا از کجا پیدا شدن. گفت اینا رو دوستم بهم داده، منم میخواستم بهشون غذا بدم. برا همین پرسیدم چی میخورن.

یک قسمت هایی را خواندم و خواستم کتاب را جمعش کنم که گفت نذار تو قفسه. میخوام امانت ببرم.

یاد صحبت یکی از دوستان افتادم. می گفت تو فیلمهای کودک خارجی که نگاه می کنیم، بچه ها حتی برای اینکه بتونن به بهترین شکل، دوستشون رو اذیت کنن، می رن کتاب می خونن. ما باید یاد بدیم به بچه ها که برای مسئله هاشون برن سرغ کتاب. البته قید زد که باید کتاب خوب در دسترس باشه و حتی کتابهایی باید داشته باشیم که بتونه مسئله سازی هم بکنه.

پی نوشت: وقتی میخواستند بروند، گفتم می خواهم از کتاب و حلزون هایتان عکس بگیرم. گفتند باشه. ولی خودمون رو نندازی تو عکس. خجالت می کشیم.

 
| چاپ | |
 
ارسال نظر