۲۵ فروردین ۱۳۹۶ | چاپ | |

امروز صبح آقای موسوی وارد کتابخانه شدند. عجله داشتند گویا. برای اینکه زودتر به کارشان برسند. رفتند سراغ قفسه دفاع مقدس و دو تا کتاب برداشتند که امانت ببرند. در عین عجله شان دوست داشتند نظرشان در‌مورد کتابهای قبلی که خوانده بودند را بگویند.

از «جنگ دوست داشتنی» خیلی تعریف کردند. گفتند عالیه، عالی. معلوم بود چقدر لذت برده اند از کتابها که با این شور از آنها تعریف می کنند.

صحبت کوتاه و پرمغزی کردند و با عجله رفتند سراغ مغازه شان. مغازه ای که نه تنها مانع مطالعه شان نشده، که فرصت خوبی ایجاد کرده برای استفاده از زمان و رشد.

آقای موسوی، مرد پنجاه و اندی ساله، صاحب سوپر مارکت محله هستند و مشتری پر و پا قرص کتابخانه. هفته ای دو تا کتاب می خوانند. یک پسر و دخترشان عضو کتابخانه اند که چون سرشان شلوغ تر است، پدر از کارت بچه هایش استفاده می‌کند و کتاب امانت می برد.

جنگ دوست داشتنی، تفحص، کوچه نقاش ها، کتابهایی بودند که اخیرا خوانده بودند.

jang-doostdashtani

 
| چاپ | |
 
ارسال نظر