۲۱ فروردین ۱۳۹۶ | چاپ | |

یوسف قربانیان کلاس سوم ابتدایی است. صبح آمد و دو تا کتاب امانت گرفت و رفت. یک ساعت بعد برگشت و گفت می‌خوام کمک کنم، چیکار باید بکنم؟

این حرف یوسف تنها نیست. اعضای نوجوانی که به کتابخانه رفت و آمد دارند یا تازه می‌خواهند عضو شوند، قبل یا بعد از مدرسه می‌آیند و کمک می‌کنند. کتاب مرتب می‌کنند، کتابخانه را نظافت میکنند، برگه ثبت تاریخ امانت را پشت کتابها می‌چسبانند و…

به قفسه کتاب نوجوان اشاره کردم و به یوسف گفتم برو از اونجا کتاب بردار و پشت کتابها برگه بزن.

پرسیدم چند تا خواهر و برادر داری؟ گفت فقط یک خواهر دو ماهه دارم. پرسیدم خوشحالی که آبجی داری؟ گفت آره من خواهرم رو خیلی دوس دارم. تازه یه کتابی تو قفسه کودک هست که مثل قصه ماست.

کتاب ماجرای احمد و نی‌نی کوچولو رو آورد و گفت احمد هم مثل من بوده. مامانش بهش میگه فکر نکن من تو رو فراموش کردم و بهت توجه نمیکنم من هر دوی شما رو دوست دارم ولی باید بیشتر از خواهر کوچیکت مراقبت کنم.

یوسف می‌گفت قبلا داستان این کتاب رو از شبکه پویا دیده بودم. کتابش رو که تو کتابخونه دیدم خیلی ذوق کردم.

collage-%db%b2%db%b0%db%b1%db%b7-%db%b0%db%b4-%db%b1%db%b0-%db%b1%db%b0_%db%b3%db%b1_%db%b5%db%b0

 
| چاپ | |
 
ارسال نظر