در حاشیه آماده سازی شعبه دوم

۱۳ بهمن ۱۳۹۵ | چاپ | |

مشغول آماده‌سازی و چیدن کتاب‌های شعبه جدید کتابخانه هستیم در شهرک شهید رجایی.

کسانی که از جلوی کتابخانه عبور می‌کنند، واکنش‌های متفاوتی دارند.

بعضی‌ها فقط با تعجب نگاه می‌کنند و رد می‌شوند، بعضی هم اول با تعجب نگاه می‌کنند، بعد سرشان را به شیشه نزدیک می‌کنند و دقیق‌تر نگاه می‌کنند و می‌روند. عده ای هم کنجکاوتر هستند و مشتاق، دل را به دریا می‌زنند و درب کتابخانه را باز می‌کنند…

خانمی همراه با دختر نوجوانش وارد کتابخانه شد و پرسید: اینجا کتابخونه‌ست یا کتاب‌فروشی؟ گفتم ان‌شاءالله قرار هست کتابخانه باشد. مادر با خوشحالی گفت خدا خیرتون بده. خیلی برا ما خوبه، آخه من و پسر و دخترم کتاب می‌خونیم ولی کتابخونه‌ای نزدیک‌مون نیست و می‌ریم کتابخونه‌ی پارک رجا که خیلی دوره برامون. حالا کی باید عضو بشیم؟ گفتم هر وقت کتابخونه راه اندازی بشه حتما اطلاع می‌دیم و در خدمتیم.

پسر بچه‌ای که لباس فرم مدرسه تنش بود و ساعت نشان می‌داد که تازه مدرسه‌اش تعطیل شده درب کتابخانه را باز کرد و گفت: سلام اینجا کتابخونه‌ست؟ گفتم بله. پرسید الان که دارین کتابا رو می‌چینین من بعدازظهر می‌تونم بیام عضو بشم و کتاب بگیرم؟ خنده‌ام گرفته بود، گفتم امروز که نه، آماده کردن کتابخانه چند روز دیگه طول می‌کشه. هر وقت موقع ثبت نام شد اطلاع می‌دیم، خودت هم بعد مدرسه که از اینجا رد می‌شی بیا خبر بگیر.

آقای میان‌سالی که به نظر  پنجاه، شصت ساله باشد وارد کتابخانه شد و گفت سلام علیکم، خِستَه نبِشِن. خدا قوت. اینجِه کتابخانِه یَه یا کتاب‌فروشی؟ گفتم ان‌شاءالله کتابخانه. گفت به سلامتی بِشَه. ما همسایه‌ی دیوار به دیوارِ تا هستم. کی باید بییِم اینجِه عضو بِشِم؟ پرسیدم کتاب برای خودتون میخواین؟جواب داد ها بیام کتاب بیگیرُم بُرُم بُخوانُم. گفتم ان‌شاءالله کتابخانه که راه اندازی شد، در خدمتیم. گفت خایلِهِ خب. دست شما درد نکنه. خدا خیرتا بده.

 
| چاپ | |
 
ارسال نظر