۱۳ فروردین ۱۳۹۵ | چاپ | |

تاریخچه کتابخانه مردمی امیرحسین فردی

می خواهیم از چندین سال قبل تر شروع کنیم؛ پس این چیزی که در تاریخچه می بینید، یک نمای از بالا است. خیلی جاها نشده جزئی تر و از نمای نزدیک تر روایت کنیم. برای هر کدام از این فراز و فرودهای کتابخانه، حرف هایی هست که باید جای خودش، سر حوصله زد.

وسط این فراز و فرودها هم آدم هایی اضافه و کم شده اند. اما آنچه به عنوان ضمیر جمع در فعل ها به کار رفته، حکایت از یک روح واحد جمعی می کند که در سرتاسر این سالها، به کتابخانه هویت داده. اگر نبود انسجام بچه های دست اندرکار و البته علمداری و استقامت برخی از بچه ها، مطمئنا دیگر از این روح و جریان رشد کتابخانه نمی توانستیم اینطوری صحبت کنیم و نهایتا اینها هر کدام شان تجربه های جزیره ای و جدا جدا بودند در مکان هایی پراکنده.

  • مدتی در کانون فرهنگی مسجد الرضا (ع) برای کتاب و کتابخوانی فعالیت کرده بودیم. مسجد الرضا (ع) در طبرسی شمالی ۷ بود.
  • شهریور سال ۸۸ که شد، «کتابخانه بچه های محله» توی طبرسی شمالی ۵ را راه انداختیم. کتابخانه، کتابخانه ی کودک و نوجوان بود. توی یک مغازه کوچک ده، دوازده متری. با کارتن موز قفسه ساخته بودیم و کتابهایی که خود مردم و بچه ها اهدا کرده بودند را امانت می دادیم. مختصر اجاره ای داشت که از جیب خود بچه ها و کمک مردم جور می شد. کم کم پولی گیرمان آمد و رفتیم از جمعه بازار چندتایی قفسه خریدیم. آن ایام ارتباطی هم با کانون پرورش فکری گرفته بودیم. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم چندتایی قفسه و کتاب امانت داد. کتابهایی که قرار بود خمیر شوند از شدت کهنگی! قفسه ها که آمد، ما خوشحال شدیم و دست و پایمان تنگ! کمتر از یک سال آنجا بودیم؛ حدودا شش ماه.
  • بعد از آن کمی ترقی کردیم! اسفند ۸۸ یک مغازه ۲۰ متری گرفتیم توی طبرسی شمالی هفت. به رهن و اجاره. البته بهتر بگوییم، مغازه که نبود؛ پارکینگ بود که تبدیلش کردیم به کتابخانه. کتابخانه ای شد با قفسه ها و کتابهایی که از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان امانت گرفته بودیم. کتابهای اهدایی قبلی مردم محله هم که بود. یک مدت آنجا بودیم. مدتی که گذشت، دوستان مسجد اعلام کردند که می توانیم این بساط کتابخانه را توی مسجد راه بیندازیم. رفتیم مسجد.
  • اواخر تابستان ۸۹ رفتیم داخل مسجد و فعالیت های کتابخوانی محله را آنجا ادامه دادیم. توی مسجد الرضا (ع) و مسجد جوادالائمه (ع)، فعالیت هایی داشتیم. یک مدت با همان قفسه ها و بعدش به صورت سیار، جمعه ها بعد دعای ندبه توی مسجدالرضا (ع) پنجاه شصت تا کتاب را کف مسجد پهن می کردیم و به بچه های مسجد امانت می دادیم. کتابخانه سیار کودک و نوجوان شده بودیم.
  • سیار بودن خوب بود، اما پاتوق ثابت لازم داشتیم. دوست داشتیم دور مسجد را قفسه کتاب بزنیم که نشد. پایگاه بسیج طبقه دوم مسجد الرضا (ع)، شد پاتوق مان. آنجا جدی تر کار را شروع کردیم. حتی یک نرم افزار خریدیم و ۲ ماهی هم کتابها را ثبت سیستم کردیم. کار بد نبود. اما دوست داشتیم کتابخانه رونق بیشتری داشته باشد. آدم های بیشتری بیایند. مادرهای خانه دار بیایند، پدرها بیایند. جوان رفت و آمد داشته باشد. خلاصه کلام اینکه دوست داشتیم مردم محله را توی کتابخانه ببینیم. باید در دسترس تر هم می بودیم. از طرفی آدم های دیگری هم به جمع اضافه شده بودند. جلساتی فکری و مسئله محور داشتیم برای حاشیه شهر. بحث های جدی برای مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاشیه شهر شروع کرده بودیم. فرهنگ عمومی را هدف قرار داده بودیم. دغدغه هایی برای توانمندسازی نوجوانان و جوانان حاشیه شهر داشتیم. القصه… تجربه کتابخانه های قبلی توی محله را که داشتیم؛ باب این بحث ها را که باز کردیم، تصمیم این شد که با کتابخانه ادامه بدهیم. یعنی فعالیت هایی با رویکردهای توانمندسازی و با شروع از کتابخانه. کتابخانه برای توانمندسازی، هم مطلوبیت ذاتی داشت و هم مطلوبیت ابزاری.
  • این شد که در دی ماه ۱۳۹۲ توی یک مغازه حدودا ۹۰ متری در طبرسی شمالی ۹، کتابخانه مردمی امیرحسین فردی را راه انداختیم. مغازه ای یک و نیم طبقه با ۵۰ متر بالا که شد کتابخانه و ۴۰ متر پایین که محل جلسات و کلاسها و فعالیت های کلی توانمندسازی مان بود. کار را جدی تر گرفته بودیم. کتابخانه را به صورت رسمی در ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ و اولین سالگرد درگذشت مرحوم استاد امیرحسین فردی افتتاح کردیم. از اینجا به بعد، تاریخچه مختصر یک سال اول فعالیت کتابخانه مردمی امیرحسین فردی را می توانید از قسمت جزوات در جزوه «یک سال با کتابخانه» بخوانید. مجوز کتابخانه را از نهاد کتابخانه های عمومی گرفتیم و به اصطلاح آنها شدیم عمومی-مشارکتی. به اصطلاح خودمان اما همان کتابخانه مردمی.
  • حدود یک سال و نیمی که توی طبرسی ۹ بودیم، به علت مشکل تایید گازکشی کتابخانه و تنگ بودن دست و پایمان نقل مکان کردیم به یک مغازه و طبقه همکف ساختمانی در طبرسی شمالی یک. خرداد ماه ۱۳۹۴ بود که جابجا شدیم. همان جا هستیم فعلا ان شاءالله. بزرگتر شده ایم و جا باز کرده ایم. ۱۲۵ متر شده ایم!
  • کتابخانه تقریبا تثبیت شده الحمدلله. البته ان شاءالله که منجمد نشده باشد! می خواهیم مثل درخت تثبیت شویم که اگر چه در یک مکان ثابت است و ریشه می دواند، اما برگ و بار می دهد و شاخه هایش آسمان را می کاود. اگرچه ثابت شدنمان در یک مکان، از دغدغه اسباب کشی راحتمان کرده، اما امیدواریم فکر و عملی پرنشاط و پویا داشته باشیم برای رسیدن به آسمان.
 
| چاپ | |